من می نویسم پس هستم |
نسل سوخته حکایت امروز ماست .حکایت درماندگی ها و محرومیت های من و تو . حدیث نسلی که ناخواسته قربانی جهالت و نادانی قومی گردیدکه به آنچه تعصب می ورزید ،یا اندک شناختی نداشت و یا آنکه آگاهانه تیشه بر ریشه ی مذهبی می زد که به چه خون دلها به ثمر نرسیده بود. این مدعیان دروغین ،بی شک برآمده از بو جهل ها و بوسفیانهایی بودند که دیگر برای رویارویی با این مکتب راستین، هیچ طرحی ،جز دفاع نادرست از این شریعت آسمانی نداشتند . هواداران و طرفداران پر و پا قرص این جماعت از دو دسته خارج نبوده و نیستند ،اول، گروهی ساده لوح که از اسلام جز نامی نشنیده بود و با نخستین شعارها ،خود را در زمره ی سربازان گمنام امام زمان می پنداشت و امروز دین اسلام با آن شکوه و جلال را در انداختن یک چفیه دور گردن خلاصه می نماید و گروه دوم آنان که در همه ی حکومت ها به عنوان جیره خوار و مزدور ، نقش فدایی را بازی می کنند و در صورت کوچکترین احساس خطر ، به همه چیز، حتی اسلام عزیز پشت می کند و جالب اینکه همیشه این گروه با وارد کردن گلوله ی خلاص بر پیکره ی حکومت آن را دو دستی به دشمن تقدیم می نمایند و روز از نو روزی از نو.
خیلی اتفاقی گذرم به دانشگاه آزاد اسلامی افتاد، تا حالا این سعادت رو نداشتم تا از نزدیک علاقمندان و دوستداران علم رو توی این دانشگاه ملاقات کنم . ولی امروز خدا این سعادت رو نصیبم کرد . از تنها چیزی که خبری نبود دانش بود. دانشگاه، بیشتر به یک مکان تفریحی شباهت داشت، جائیکه دختر و پسرها میتونند همدیگه رو ملاقات کنند و برای زندگی آینده تصمیم گیری کنند. دخترها، آرایش کرده و تر و تمیز با چادرهایی که از نوع پوشیدن اونا، میتونی اجباری بودن اون رو کاملا تشخیص بدی.دانشجویان تقریبا همه دارند با موبایل حرف میزنند از لحن صحبت ها بخوبی پیداست که هرکس داره با جنس مخالفش حرف میزنه و دلیلی همه نداره که آدم واسه همجنس خودش اینقدر هزینه کنه .با خودم فکر کردم راستی چند درصد این آدمها از خانواده های مرفع هستند ، از سر و وضع همه بر میاد که از طبقه ی مرفع باشند ولی واقعیت این نیست و منطق هم اینو نمی پذیره .اما چرا باید همه تظاهر کنند که از موقعیت خوبی برخوردار هستند تا مسئولین مملکت هم گاهی خودشون رو به اون راه بزنند که گویی توی این مملکت آدم بی بضاعت وجود نداره ؟من تا جائیکه اطلاع دارم خیلی از اونا اونقدر بلحاظ مادی ضعیف هستند که برای تامین مخارج دانشگاه ، مجبورند در وقت بیکاری تماما کار کنند که در این صورت معلومه از نظر علمی در چه جایگاهی قرار میگیرند وقتی اصلا فرصت مطالعه نداشته باشند .
در اینجا این سوال پیش میاد که آیا واقعا همه باید به دانشگاه راه پیدا کنند ؟ و اگر امروز هر دانش آموزی پس از اتمام تحصیلات متوسطه بدون استسناء خودش رو برای کنکور آماده میکنه از نشانه های اینه که دانش و علم در جایگاه رفیعی قرار گرفته ؟
من به هیچ عنوان عقیده ندارم که توجه دانش آموزان به دانشگاه صرفا بخاطر اینه که اونا به اهمیت دانش پی برده اند حداقل بخش عظیمی از اون افراد ایچنین فکر نمی کنند . در اینجا سعی دارم به نکات بسیار ریزی که شاید تا بحال بنا به مصلحت و یا از روی نا آگاهی مورد توجه قرار نگرفته اشاره کنم . عدم ارتباط دختران و پسران در جامعه ، بخصوص در شهرستانهای کوچک یکی از دلایل مهم توجه دختران و پسران به دانشگاه می باشد شاید از نظر بعضی از خوانندگان ، اینچنین دیدگاهی به هیچ روی قابل قبول نباشد ولی بیشتر افراد، دانشگاه را مامن مناسبی برای ایجاد یک رابطه نسبتا آزاد با جنس مخالف می پندارند . تا اونجا که عده ای از این افراد فکر می کنند فقط قبول شدن در دانشگاه مهمه و بعدش دیگه هیچ خبری از درس و شب امتحان و اینجور حرفها نیست . اگر برای این افراد شرایط مناسبی فراهم میشد تا بتونن با جنس مخالفشون ارتباط بیشتری داشته باشند شاید مجبور نبودند خانواده رو توی تنگنا قرار بدهند و اینهمه هزینه کنند تا پدر کشاورزشون مجبور بشه از زمین کشاورزیش دست بکشه تا هزینه دانشگاه فرزندش رو متقبل بشه و این پول که با هزاران بدبختی بدست اومده توی جیب های فئودالهایی مثل جاسبی و رفسنجانی بره .فرزندان قشر عظیمی از این جامعه بدون اینکه از علم و دانش کاربردی بهره ای ببرند با یک برگه ی ناچیز به اسم مدرک از یک دانشگاه فکسنی فارغ التحصیل میشن و در عوض سرمایه ی چندین و چند ساله پدر نیز به تاراج میره و تازه بعد از فارغ التحصیلی برای اینکه بتونه از این مدرک کذایی استفاده کنه باید اولا توی انتخابات شرکت کنه ، به نماز جمعه بره و هزار و یک جور تظاهر ،
حکومت با این کار یک تیر به دو نشون زده اول اینکه جیب های اینا رو خالی کرده و دوم اینکه این افراد رو آدمهای محافظه کاری تربیت کرده که حالا فقط یک کبریت بی خطر محسوب میشن .
ادامه دارد
در طی سالهای اخیر ، از جمله بحث های داغ در کشور ، پیرامون تهاجم فرهنگیبوده و است من واژه تهاجم را در این باره چندان نمی پسندم و گمان می کنم ، درستتر آن است که بگوییم رقابت فرهنگی چرا که هر فرهنگی این حق را می تواند برای خود قائل شود که خود را به دوستتدارانش عرضه نماید ، شکی نیست که هر جا خلائی احساس شود بیشتر در معرض پیدایش فرهنگ های دیگر واقع خواهد شد .و حال اینکه چرا و چگونه در سالهای اخیر ، نتوانسته ایم با این معضل برخوردی اساسی داشته باشم و چرا همواره برخورد ما با فرهنگ های گوناگون از نوع تدافعی، با نوعی نگرانی و ترس همراه است ؟متولیان فرهنگی در کشور ما علیرغم همه ی تلاشها در جهت رقابت و به اصطلاح خود مبارزه با فرهنگ های بیگانه از یک نکته ی مهم به کلی غافل بوده اند و آن ، نداشتن سلاح مناسب در رویارویی با اینگونه فرهنگ هاست . باید خاطر نشان ساخت که ما به هیچ رو از سلاح مناسب در این زمینه محروم نبوده و اتفاقا با پشتوانه ی بزرگانی چون مولوی ، حافظ ، سعدی و ... می توانیم بر همه ی فرهنگ های نو پای جهان امروزی فایق آییم ولی متاسفانه در این زمینه و به اعتبار این ذخایر عظیم فرهنگی تا به امروز هیچ کوششی به عمل نیامده است. مشکل اساسی از آنجا ناشی می شود که بیشتر مجریان امور فرهنگی ، از داشتن حداقل دانش لازم در زمینه ی فرهنگ ، به کلی محروم بوده اند . براستی ما با گذشت قریب به سه دهه از انقلاب ، چه دستاوردی در زمینه ی مذهب که بیشتر تلاش مسئولین را به خود اختصاص داده است ،داشته ایم و آیا در طی این سالها چند انسان بزرگ همچون شریعتی و دکتر چمران را پرورش داده ایم مگر نه آنان خود از تربیت یافته گان طاغوت و فرهنگ غرب ، بواسطه ی سالها اقامت در کشورهای غربی و آمریکایی بوده اند ؟ براستی شما مدعیان و متولیان فرهنگ اسلامی ، در طول این همه سال به چه دستاورد خود افتخار می نمایید ؟ آیا برپایی اینهمه همایش و کنفرانس در زمینه ی شناسایی دین برای جوانان این مملکت ، هیچگونه نتیجه و بهره ای به همراه داشته است؟ شما نشانه های دینداری و اسلامی بودن یک کشور را در چه چیز می بینید که اینهمه سخن به گزافه می گویید و ایران را سرزمینی اسلامی می دانید ؟آیا گرایش روز افزون جوانان به سمت اعتیاد و فرار دختران مملکت به کشورهای حاشیه خلیج و خودفروشی آنان از جمله دستاوردهای فرهنگی شما محسوب می شود ؟ من خود به وضوح بارها و بارها شاهد آن بوده ام که بسیاری از شما حتی در تربیت فرزندان خود به کلی عاجز بوده اید تا چه رسد به تربیت دیگر فرزندان این مرز و بوم . 27 سال ، فرصت کافی و مناسبی است برای کسانی که مدعی فرهنگ سازی بودند و می خواستند مملکت را به بهشت بدل کنند ولی افسوس که دنیا و جاذبه های آن ، چهره ی دروغین آنان را به خوبی آشکار نمود و در اینجا با بیتی از حافظ شیرین سخن ، سخن را به پایان می برم که فرمود :
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد .
سلام
تازه آخرین سیگارم را خاموش کرده ام ، و این اولین مطلب وبلاگم را در حالی می نویسم که همه ی راهها را تجربه کرده ام برای انجام کاری فرهنگی که تاثیر گذار باشد ، هر راهی را که فکر کنی حداقل برای یکبار، و باید بگویم هیچکدام موثر واقع نشده اند . تا بلاخره بعد از مدتها تفحص و رایزنی با دوستان ادب دوستم برآن شدم تا با زبانی دیگر به این عرصه رو آورم تا چه قبول آید و چه در نظر آید .
البته قبل از هر چیز باید از مردم آگاه و با شعور جامعه عذر خواهی نمایم ، اگر هرازگاهی با لحنی
تند و متفاوت ، کلمه ی مردم را عنوان می نمایم چرا که عمده ی بیان من با مردم نادان و جاهل روزگار ماست که نا آگاهانه و بعضا آگاهانه برای حفظ منافع و موقعیت های اجتماعی خود ، به نوعی در عقب افتادگی فرهنگی جامعه نقش بسزایی را ایفا می کنند .
این روزها شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست از سوی مسئولین کون عالم را پاره کرده است و اینان برای عوامفریبی و برخورداری از حمایت افکار عمومی و همچنین مظلوم نمایی در عرصه ی جهانی ، از هیچ عملی فروگذاری نکرده اند از ساخت و پاخت با داور در بازی های آسیایی و شکست قهرمان کاراته ، تا ساخت فیلم سیصد که جز با سرمایه گذاری این حکومت ساخته نشده است و هزار حیله و دستاویز دیگر که خدا بهتر می داند .
چگونه این دایه های دلسوز تر از مادر ، که اینهمه نگران عقب افتادگی علمی این مملکت هستند ،
امروزه آموزش و پرورش را که رکن اصلی پیشرفت هر مملکت محسوب می شود، به حال خود رها کرده اند و چه کسی می داند که ساعات درس دین و زندگی در سال اول دبیرستان 4 ساعت در هفته است در حالیکه ساعت درسی فیزیک 2 ساعت در هر هفته .
من نه وطن فروش و نه حامی آمریکا ، بر این نکته بخوبی واقفم که بی تفاوت بودن در دستیابی ایران به فناوری هسته ای ، با دادن چاقو به یک بیمار روانی هیچ تفاوتی ندارد و چگونه می شود شعارهای ما اسراییل را از صحنه روزگار محو می کنیم و ما آمریکا را زیر پا له می کنیم را نادیده گرفت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|